سيد محمد باقر برقعى

444

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

چون داغ برادر و پسر ديد چو برق * آتش به وجود خود زد و شيدا رفت شيدا در ترانه‌سرايى با گويش كردى كرمانشاهى نيز توانا بود و ترانه‌هايش را خوانندگان همشهرى او ، به خصوص برادر هنرمندش حشمت اللّه لرنژاد ، از طريق صدا و سيما پخش مىنمايد و يا به صورت نوار كاست در اختيار اهل ذوق و هنر قرار مىدهد . خطى به يادگار خون جاى اشك از چه نبارم در اين غبار * كز دست رفته ، ايل و تبارم در اين غبار تنها به يادگار خطى مانده است و بس * گم شد ، تمام نقش و نگارم در اين غبار دور از گل هميشه بهار صفاى تو * نيش آشناى هر سر خارم در اين غبار گفتى : بهار ، مىرسى از ره هنوز هم * چشم انتظار پيك بهارم در اين غبار با هر اشاره چشم دل از شوق مىپرد * ديگر بيا ! نمانده قرارم در اين غبار بازآى و باز زندگىام را صفا ببخش * سر تا به پاى گرد و غبارم در اين غبار چون بركه‌ام زلال كن ، از تيرگى پُرم * اى روشناى ديدهء تارم در اين غبار چشم اميد من به تو است اين هميشه خوب ! * تنها تويى ، از اين همه ، يارم در اين غبار با اسب سرخ حادثه‌جويت ، قيام كن * هان ، اى سوار ! نادره كارم در اين غبار بيدارى قبيلهء من ، در تفنگ توست * از تو ، اميد معجزه دارم در اين غبار « شيدا » ى آن تغزّل بارانىام ، بخوان * زى دشت‌هاى بارقه بارم در اين غبار مويه در اين شبان تيرهء تب‌دار بىكسى * چون من كسى مباد گرفتار بىكسى سر تا به پاى ديده شديم و نيامدى * يك شب به حال‌پرسى بيمار بىكسى اهل دلى نمانده دگر ، با كه سر كنم ؟ * افسانه‌گوى زندگى ! اظهار بىكسى چون قمرى شكسته‌پر ، دل ز دست غم * كِز كرده‌ايم گوشهء ديوار بىكسى